الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
271
الغدير ( فارسى )
- فرزند گرانمايهء ترا بدترين مردم ، كسانى كه به بيراهه رفته بودند و از تبهكاران محسوب مىشدند ، به كوفه دعوت كردند . - و هنگامى كه براساس اين دعوت پيش آنها رفت ، پيمان دعوت را شكستند . آرى ، مكّاران همواره از راه منحرف مىشوند . - آنان كينههاى خود را از جنگ بدر بدينگونه آشكار كردند و گروه سواران تبهكار را در هركرانه به حركت درآوردند . - و در حالى او را محاصره كردند و در كنار فرات فرود آمدند كه خاندان رسول اللّه از آن نمىتوانستند سيراب شوند و رفع تشنگى كنند . - سرور ما حسين عليه السّلام كه ديد اينان به ورطهء ضلالت افتادهاند ، و موقعيتى پيشآمده است كه به دگرگونى اوضاع مىانجامد ، شبانه در ميان ياران دلاور خويش به پا خاست و با نرمى و مهر ، خطاب به آنها چنين گفت : - هان ! اى ياران ، اكنون كه شب دامن خود را بر زمين گسترده و همهجا را فراگرفته است ، شما برويد . - شما انجام وظيفه كرديد و از قبول پستى و مذلّت سرباز زديد ، اينك اينان فقط قصد جان مرا دارند . - در اين هنگام ، هركدام از ياران كه شيرى دلاور و بزرگوارى فداكار بود ، بهپا خاست و داد سخن داد . - همگى از اين سخن مولا گريه و فغان سردادند و اظهار داشتند : جان ما فداى تو باد كه جانبازى در راه تو كمبها و ناچيز است . - چگونه ما ترا كه در روز قيامت راه نجات ما هستى ، در ميان اين دشمنان تنها بگذاريم و به دشمن تسليم كنيم . - در آن روز در پيشگاه پيغمبر و دامادش على و دخترش زهراى بتول ، چه عذرى خواهيم داشت ؟ - پس آن بزرگوار فرمود : خدا به شما پاداش نيك دهد كه من در روز قيامت وسيلهء نجات